X
تبلیغات
رایتل

پشت پرده انجمن خیریه حجتیه مهدویه

گزیده نوشته هایی درباره حجتیه

رابطه انجمن حجتیه با ساواک: خاطره‌ای از حجت الاسلام انصاریان

یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:10 ب.ظ

 همکاری و رابطه انجمن حجتیه با ساواک مسئله ای است که نه تنها بر کسی پوشیده نیست، بلکه در اسناد ساواک و تاریخی به وضوح می توان آن را مشاهده نمود. این رابطه که با نزدیک شدن به انقلاب جمهوری اسلامی هرچه بیشتر قوت می گرفت بعضا با خوش خدمتی این رژیم منحوس به انجمن حجتیه در راستای دور نمودن جوانان از مبارزه و برپایی مراسم نیمه شعبانی سال57 مشاهده میگردد. در زیر به خاطره ای از حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان در باب ارتباط انجمن حجتیه با ساواک میپردازیم.

((با آن که امام منع کرده بود برای نیمۀ شعبان آن سال جشن و سروری بر پا شود، انجمن حجتیۀ همدان در باغ بزرگی، جشن مفصلی به راه انداخته بود و این مسئله به خوبی از جدایی آنها از خط مشی امام حکایت می کرد. من خودم کاملا از ارتباط آنها با ساواک خبر داشتم. قضیه مربوط به یکی دو سال قبل از آن بود، که من ده روز در همدان منبر داشتم. هم زمان انجمن حجتیه همدان، در یکی از کاروانسراهای مهم شهر مجلس داشت. از من دعوت کردند تا یک سخنرانی در آنجا ایراد کنم. من که پیرو امام و همراه انقلابیون خط امام بودم و در محاصرۀ مأموران کلانتری منبر می رفتم، آن دعوت را نپذیرفتم. من نمی خواستم این کار من تأییدی برای آنها محسوب گردد، چون حضور امثال ما در جلسات آنها ، پشتوانه و تأیید خوبی برای آنها بود. از طرفی شرکت نکردن من در جلسه شان، باعث کسر شأن آنها می شد.

آیت الله مدنی، که در آن زمان در همدان زندگی می کرد، سئوال کرد: « چرا دعوت آنها را قبول نمی کنی ؟» عرض کردم: « من در چند شهر، از جمله بندرعباس و تربت حیدریه، که اینها آمده بودند جلسه برقرار کنند، با گوش خود شنیدم که افرادشان به یکدیگر می گفتند، اگر مسئله ای پیش آمد سریع با ساواک در میان بگذاریم و از آنها کمک بخواهیم تا مشکل ما را حل کنند .
حرف من به زودی ثابت شد. با کمال تعجب مطلع شدیم آنها به شهربانی رفته و از ما شکایت کرده اند. آنها گفته بودند که آقای انصاریان آمده تا در اینجا افکار آیت الله خمینی و باند او را اشاعه دهد. واقعا جای تعجب بود که چگونه این مدعیان دینداری و وابستگی به امام زمان (عج)، پیش شهربانی رژیم طاغوت از ما شکایت کرده اند.

من در منزل حاج ابراهیم مقدسیان اقامت داشتم. او از تجار بزرگ تهران بود که هر ساله مرا به همدان دعوت می کرد . او مردی بسیار بزرگوار و مقلد امام و از ارادتمندان آیت الله مدنی و اهل ذکر و عبادت و نماز شب بود . ساعت ده صبح از طرف شهربانی آمدند و من و آقای مقدسیان را ، که در عمر خود شهربانی را ندیده بود ، دستگیر کرده، به آنجا بردند. افسری به نام آقای نراقی ، که اصالتا اهل کاشان بود . معاونت اطلاعات شهربانی همدان را بر عهده داشت . او از سلسلۀ ملا احمد نراقی بود.

به او گفتم: « تو که از آن ریشه ای ، چگونه این لباس را پوشیده ای و به شاه خدمت می کنی ؟...» پس از تذکرات و مواخذات دربارۀ کار و فعالیت خودم، آقای نراقی با جدیت – ابتدا تند و جدی، سپس نرم و ملایم – از من خواست که منبر انجمن را قبول کنم. وقتی اتاق خلوت شد و غیر از من، او و آقای مقدسیان کسی حضور نداشت، به او گفتم: « سئوالی می کنم اگر دلت خواست جواب بده، اگر هم نخواستی جواب نده؛ چه کسی از ما شکایت کرده تا ما را دستگیر کنید ؟ » گفت : « انجمن حجتیۀ همدان » گفتم: «آن ساعتی که برای منبر دعوتم کرده اند کار دارم، برنامه دارم نمی توانم بروم.» بالاخره او را قانع کردیم و برگشتیم. اگر با صراحت می گفتیم که با انجمن مخالفیم و به هیچ وجه در مجلس آنها شرکت نخواهیم کرد، چه بسا مجلس ما را در همدان تعطیل می کردند

        مشرق

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/178051/ساواک-ما-را-به-دلیل-سخنرانی-نکردن-در-مجلس-انجمن-حجتیه-دستگیر-کرد